مرگ از دغدغه های ازلی ابدی انسان است و از این رو نویسندگان بسیاری به اشکال مختلف به آن پرداخته اند. هستی و نیستی، بودن یا نبودن از حافظ و مولانا تا گوته و شکسپیر را به خود مشغول داشته است.مرگ اسرار بسیاری را با خود به گور می برد و از رازهای بسیاری پرده بر می دارد.مرگ همواره با انسان است در هر نفس و بر تمام زندگی سایه افکنده .

” مردگان راوی” جدیدترین کتاب مریم ساحلی است. ساحلی نوشتن را از سالهای نوجوانی آغاز و زیر رگبارهای گاه و بی گاه شهرانزلی نوشتن را مشق کرد. حاصل آن ” مشقهایم زیر باران ” بود که سال ۱۳۸۷ منتشر شد. کتابی  ساده و بدون پیچیدگی و ادعا که آغازی شد برای خلق آثار پخته تر. ساحلی پس از آن مجموعه داستان ” کسی نگاهم می کند” را نوشت که نگاه دوستداران ادبیات و داستان را به سوی این بانوی نویسنده متوجه ساخت و همچنان مسیر نوشتن را طی کرد تا ” از پله های قطار ابری” به ” بی خلوتی ” رسید.

مردگان راوی پنجمین کتاب منتشر شده از این نویسنده و نخستین داستان بلند وی است.

داستانی در ۹ فصل با زاویه دید اول شخص که مرگ و زندگی مضمون اصلی آن است. گل بهار شخصیت اصلی داستان بعنوان یک دانش آموخته رشته پرستاری مشغول به کار است که به دنبال آگاهی از یک راز به انزوا پناه می برد . اما ارواح مردگان از ناگفته ها پرده بر می دارند و شوق زندگی را به او باز می گردانند.

بیان شاعرانه که از ویژگی های داستان های ساحلی است با رازگونگی جهان مردگان همخوانی دارد.

“حال و هوای درختان قبرستان با درختان دیگر فرق دارد . آنها ریشه هایشان را تا استخوان های آدم ها می دوانند. بر سینه های نحیف یا ستبر قد می کشند، ریشه ها می پیچند لای دنده ها و چشم خانه ها و به واگویه های سلول های مغز و قلب مرده ها گوش می دهند و آوندها و شاخ و بالشان آشنای خاطرات آدمیان به خاک سپرده می شوند.”

گل بهار ابتدا از حضور ارواح مردگان در جهانش می هراسد اما به مرور با آن مانوس می شود .

“شب ها وقتی چشم ها به خواب می روند، خانه ها کم کم بیدار می شوند. صدای جیرجیر اسباب و اثاث چوبی و آوای دم و بازدم یکی که انگار ایستاده در آستانه در نیمه باز اتاق، همه جا می پیچد. یک وقت هایی هم روشنایی مختصری در دل تاریکی جان می گیرد و بعد گم می شود. آدم ها اعتنا نمی کنند و همه را می گذارند به حساب انقباض و انبساط اجسام و وزش باد و خستگی تن و پریشانی افکار.”

زندگی از دل مرگ می زاید و مردگان راوی گل بهار را از پس سالهایی سرد و توام با ناامیدی و سردرگمی با بیان واقعیت ها و حقایق زندگی به سوی زندگی رهنمون می سازند.زندگی که در آن عشق مفهومی والا دارد عشقی که هرگز نمی میرد و زندگی از آن زاده می شود عشقی که ارزوی همگان است.

جغرافیای آشنای شهری سر نهاده بر شانه های دریا و فضاسازی خوب نویسنده جهان غریب داستان را برایمان باورپذیر می سازد .

” از ارواح ماهیگیر سر بر می گردانیم. فانوس دریایی روشن و خاموش می شود. نرم نرمک می رسیم به آخر موج شکن. از پله های انتهای آن می رویم بالا. ارغوانی عجیب و غریبی چسبیده به آسمان. بوق کشتی باری کوچکی که می رود به سمت افق، می نشیند روی بال کاکایی هایی که بدرقه اش می کنند.”

مریم ساحلی متولد سال ۱۳۵۲ و فارغ التحصیل کارشناسی پرستاری است. او روزنامه‌نگار و مسئول انجمن داستان هزار و یک شب اداره ارشاد شهر ساحلی انزلی است.

از ساحلی پیش از این چهار مجموعه داستان کوتاه با عناوین 《مشق‌هایم زیر باران》، 《کسی نگاهم می کند》 ، 《از پله های قطار ابری》و《بی‌خلوتی》 منتشر شده و داستان بلند 《مردگان راوی》 آخرین اثر اوست که اخیرا از سوی انتشارات کتاب نیستان انتشار یافته است.

منبع:ایرنا

منتظرتان هستیم